X
تبلیغات

تعریف مفاهیم و اصطلاحات جامعه شناسی به طور کلی(کاربرد در تحقیق):

جامعه شناسی: بررسی علمی زندگی گروهی انسان ها ورفتار اجتماعی ناشی از آن

جامعه شناسی کاربردی: جستجوی دانشی که باید آن را به شیوه های عملی به کار بست.

فرهنگ: مجموعه ی ویژگی های مکتسب اعضای یک جامعه.

فرهنگ پذیری: استقراض عناصری از یک فرهنگ بیگانه.

ضد فرهنگ: گروهی که هنجارها و چشمداشت های فرهنگ غالب را نمی پذیرد وبا آن ها مقابله می کند.

یکپارچگی فرهنگی:یکپارچگی سازمانی و کارکردی عناصر و مجموعه های یک فرهنگ.

واپسماندگی فرهنگی: واپسماندن دگرگونی های فرهنگ غیر مادی از فرهنگ مادی.

هنجار فرهنگی: معیار تثبیت شده ای از آنچه که بای در یک فرهنگ خاص انجام گیرد.

نسبیت فرهنگی: برداشتی که بنابر آن، برای فهم معنا و ارزش یک عنصر فرهنگ خاص انجام گیرد.

مجموعه فرهنگی: مجموعه ی از عناصر فرهنگی به هم ابسته.

ضربه فرهنگی: قرار گرفتن در معرض محیط فرهنگی بیگانه ای که با باورداشت هی بنیادی فرد هم خوانی ندارد.

عنصرفرهنگی: کوچکترین واحد یک فرهنگ.

فرهنگ آرمانی: الگوهای رفتاری که به گونه ای آشکار ورسمی تأیید شده باشد.

آداب و رسوم: شیوه های مرسوم و خو کرده ی در درون یک جامعه.

فرهنگ واقعی: عملکردهای واقعی اعضای یک گروه.

خرده فرهنگ: یک رشته  الگوهای رفتاری که با الگوهای فرهنگ غالب همانندند، ولی با آن ها تمایز نیز دارند.

ارزش ها: احساسات ریشه داری که همه اعضای یک جامعه در آن سهیمند.

عرف ها: آداب ورسوم مهمتری که دلالت های مهم شایست و نا شایست وبد و خوب دارند.

     نهاد: نظام الگودار و منتظمی از روابط اجتماعی که برای بر آوردن نیازهای گروه لازم است.

ساخت اجتماعی: مجموعه ای از روابط اجتماعی است که دارای نظامی نسبتأ ثابت قابل طبقه بندی است. هر دسته از امور در داخل یک نظام تابع الگوهای مربوط به خود است و تغییر در هر یک از این الگوها تغییراتی در کل مجموعه پدیدمی آورد.(کازنو،1349،ص12)

منزلت: به پایگاه اجتماعی یک فرد در یک گروه ویا به رتبه ی یک گروه در مقایسه با گروه های دیگر اطلاق می شود.

نقش: به آن رفتاری اطلاق می شود که دیگران از دارنده ی یک منزلت معین انتظار دارند.

منزلت انتسابی: فرد آنرا از بدو تولد بدست می آورد و بیشتر مبتنی است بر زمینه ی خانوادگی افراد

منزلت اکتسابی: یک پایگاه اجتماعی است که فرد به خاطر سختکوشی ولیاقتی که از خود به خرج می دهد ، به دست می آورد.

نقش کا ربسته: شیو ه ای که فرد  در عمل  نقشی را ایفاء می کند.

نقش تجویز شده: شیو ه ای که جامعه از فرد انتظار دارد نقشی را اجراء کند.

تعارض از نقش:  وضعیتی که بخاطر آن پدید می آید که شخص دارای یک یا چند منزلت  است وآن منزلت ها چشمداشت های متناقضی را از نظر نقش ایجاب می کند.

دلزدگی از نقش: انجام دادن یک نقش از روی بی علاقگی و بی تفاتی.

الگوی نقش: شخصی که برایش اهمیت خاصی قایلیم و می کوشیم تا از رفتارش تقلید کنیم.

مجموعه نقش: روابط یک شخص با افراد دیگری که د هنگام ایفای یک نقش  با آن ها در تماس قرار می گیرد.

فشار نقش: وضعیتی که زمانی پدید می آید که یک فرد به خاطر الزام های متناقضی که با یک نقش دارد، در برآورده ساختن چشمداشت های آن نقش با اشکال روبرو است.

گرفتن نقش: به نمایش گذاشتن رفتاری از یک نقش که شخص تا کنون نداشته است.

اجتماعی شدن: فراگردی از کنش متقابل اجتماعی که شخص از طریق آن، شیوه ی زندگی جامعه اش را ملکه ی ذهن خود می سازد و شخصیت به دست می آورد.

گروه: به تعدادی از آدم ها اطلاق می شود که با یکدیگر روابط متقابل دارند وبر اساس یک چشمداشت های رفتاری مشترک، به همدیگر وابستگی دارند.

گروه خودی: گروهی از اشخاص که شخص با آن ها احساس راحتی می کند و حس می کند که به آن ها تعلق دارد.

گروه بیرونی: گروهی که اشخاص به آن تعلق ندارد

گروه نخستین: گروه کوچکی که روابط میان اعضایش ، صمیمانه و شخصی اند.

گروه دومین: گروهی که روابط اعضایش ، غیر شخصی، کاری و مختص به یک منظور خاص است.

گروه مرجع: گروهی که ارزیابی و داوری رفتار شخص به شمار می آید.

گروه تفاهم متقابل: هر گونه گروه حساسی که اعضایش برای تأمل در رفتار خود و دیگران یا گسترش فهم متقابل، گرد هم می آیند.

گماینشافت: اجتماعی که درآن، بیشتر روابط افراد، صمیمانه، شخصی و سنتی اند.

گزلشافت: جامعه ای مبتنی بر روابط غیر شخصی و عدم پایبندی به پیوندهای سنتی.

فاصله اجتماعی: معیار اندازه گیری درجه ی نزدیکی یا دوری یک فرد به اعضای یک گروه های دیگر

نمادهای فرهنگی: نشانه هایی که یادآور حضور یک نهادند.

بی هنجاری: حالتی از عدم هنجارمندی یا بی ریشگی که در صورت عدم همخوانی چشمداشتهایی فرهنگی با واقعیت های اجتماعی، پدید می آید.

انحراف: هر گونه رفتاری که با چشمداشتهای جامعه سازگاری نداشته باشد.

انحراف نخستین: انحرافی که گهگاه پیش می آید و بخش کوچکی از زندگی شخص را در بر می گیرد.

انحراف دومین: رفتار انحراف آمیزی که ماهیتی جدی دارد و در زندگی شخص نقش عمدهای را بازی می کند و شخصی که این رفتار از او سر می زند، در میان عامه ی مردم منحرف شناخته می شود.

منزلت اجتماعی: پایگاه اجتماعی فرد در جامعه.

قشربندی اجتماعی: رتبه بندی افراد جامعه بر حسب تعداد کیفیتهای مطلوبی که در اختیار دارند.

فرا خویشتن: بخشی از خود که ارزش های فرهنگی را جذب می کند مثل وجدان

کاست:  نظام بسته ای از قشربندی اجتماعی که افراد جامعه رادر قشربندی اجتماعی غیرقابل نفوذ و غیر قابل تغییری محسوس می سازد.

سبک زندگی: شیوه ی زندگی متفاوت و جداگانه ای که هر طبقه اجتماعی برای خودش دارد.

جامعه بسته: جامعه ای که درآن، شخص در یک طبقه اجتماعی معین"محبوس" می شود.

تحرک افقی: تحرک اجتماعی از یک پایگاه به پایگاه مشابه دیگر در همان سطح اجتماعی.

تحرک میان نسلی: تحرک اجتماعی که در میان دو نسل رخ می دهد.

جامعه ی باز: جامعه ای که به افراد فرصت تحرک به یک طبقه ی اجتماعی بالاتر را می دهد.

تحرک اجتماعی: حرکت افراداز یک منزلت اجتماعی به منزلتی دیگر.

تحرک عمودی: حرکت نزولی یا صعودی یک فرد از یک طبقه اجتماعی به طبقه ی اجتماعی دیگر.

نرخ های مختص سنین خاص: نرخ زادو ولد یا مرگ ومیر یا مرگ ومیر برای سطوح خاص سنی یک جمعیت.

نرخ خام زادو ولد: تعداد زاد و ولد سالانه در هر هزار نفر.

نرخ خام مرگ و میر: تعداد مرگ و میر سالانه در هر هزار نفر.

جمعیت شناسی: بررسی منظم جمعیت.

بوم شناسی: بررسی رابطه ی انواع صورتهای زندگی با محیط زیست.

اکوسیستم: رابطه ی متقابل بین انواع پدیده ها ی جاندار و بی جان در یک محیط.

ظرفیت آبستنی: گنجایش زیست شناختی تولید مثل در زنان.

باروری: نرخ تولید مثل در یک جامعه.

مهاجرت داخلی: حرکت مردم از یک ناحیه به ناحیه ای دیگر در داخل یک کشور.

مهاجرت بین المللی: حرکت مردم از یک کشور به یک کشور دیگر.

امید زندگی: تعداد سال هایی که به طور متوسط از یک نوزاد انتظار می رود زنده بماند.

پهنه ی زندگی: حداکثر طول عمر انسان یا حیوان.

مهاجرت: حرکت از یک مکان جغرافیایی به یک مکان دیگر.

نسبت جنسی: تعداد مردان در مقیاس با هر صد نفر زن.

نرخ های استاندارد شده ی زادو ولد و مرگ ومیر: نرخ های تنظیم شده ای که تفاوت های میان جمعیت ها را برحسب برخی از ویژگی های حیاتی مؤثر بر نرخ زادو ولد یا مرگ و میر در نظر می گیرند.

تمرکز: گردهم آمدن افرادی که کارکردهای خدماتی و اقتصادی یک اجتماع را انجام می دهند.

اجتماع: گروه خاصی از مردم که در یک منطقه ی جغرافیایی زندگی می کنند، فرهنگ مشترکی دارند و می توانند به گونه ای دسته جمعی برای تحقیق یک هدف معین عمل کنند.

تراکم: تجمع آدم ها و تسهیلات در یک نقطه ی جغرافیایی به نسبت کوچک.

تمرکززدایی: الگویی که بنابر آن، آدم ها وتسهیلات در منطقه گسترده ای پراکنده می شوند.

جامعه روستایی:  جامعه ای که اعضایش به کارهای کشاورزی اشتغال دارند و رفتارشان بر سنت و پیوندهای نیرومند خانوادگی مبتنی است.

تهاجم: فراگردی که زمانی رخ می دهد که ساکنان نوپدیدی جای ساکنان قدیمی یک منطقه را می گیرند.

انشعاب: جدا شدن آدم هایی که از ویژگی های مادی و فرهنگی همسانی برخوردارند از کل جامعه  و سکونت گزیدن در مناطق کوچکتر.

شهرنشینی: فراگردی که زمانی رخ می دهد که تعداد انبوهی از آدم ها مناطق کشاوزی را ترک کنند و اقامتگاه های شهری برپا نمایند.

جماعت کنشگر: جماعتی که اعمالش در جهت هدف خاصی است. هدف اصلی این جماعت، ایجاد دگرگونی است.

حضار: گروهی از مردم که به یک محرک بیرون از خود توجه دارند.

جمع: گروهی که رفتار جمعی دارند.

شیدایی: الگوی رفتار غیر متعارفی که دسته ی کوچکی از مردم برای یک مدت بسیار کوتاه در پیش می گیرند.

جماعت: تجمع آدم هایی که کنار یکدیگر قرار گرفته اند.

جماعت بیانگر: جماعتی که احساسات دسته جمعی اش را با نظم و آرامش بیان می کند.

بدعت: تغییر رفتاری که در یک مدت به نسبت کوتاه  پیش می آید، به سرعت گسترش می یابد و به اوج خود می رسد و سپس ناگهان از بین می رود.

مد: رسومی که دوره به دوره دگرگون می شوند.

هیستری توده ای: رفتاری که زمانی از انسان ها سر می زند که خویشتنداریشان را از دست داده باشند و به شیو ه هایی عاطفی و نامعقولانه واکنش کنند.

اوباش: جماعت کنشگری که از نظر عاطفی تحریک شده باشند.

وحشت زدگی: این حالت زمانی پیش می آید که جماعتی دچار هراس بیش از اندازه شده باشند.

تبلیغات: ارئه واقعیتهای تحریف شده به منظور شکل بخشیدن به افگار عمومی در جهت یک دیدگاه خاص.

انجمن: گروهی از آدم ها که نزدیک هم نباشند ولی درباره ی یک قضیه ی عمومی نگرانی مشترکی داشته باشند.

شورش: به نتیجه ی اعمال یک جماعت خشن و پرخاشگر اطلاق می شود.

شایعه: پیامی که در میان مردم پخش می شود ولی واقعیتها آنرا تأیید نمی کند.

فرهنگ پذیری: نشان دادن پذیرش و اقتباس فرهنگ مسلط از سوی گروه اقلیت.

اختلاط نژادی: زناشویی میان گروه های نژادی گوناگون ودر نتیجه، پدید آمدن یک نسل جدید.

نابودی: فراگردی که طی آن، یک گروه اقلیت به عمد به دست گروه مسلط به قتل می رسد.

ادغام: درآمیختگی دو فرهنگ گوناگون وتبدیل آن ها به فرهنگ واحدی که ویژگی های هر دو فرهنگ را ذارذ.

دگرگونی طبیعی: دگرگونی هایی که برنامه ریزی شده نیستند ودر مسیر طبیعی حوادث پیش می آیند.

کثرتگرایی فرهنگی: یک نوع انطباق که بر اثر آن، گروه های قومی  یا نژادی گوناگون در صلح و صفا باهم زندگی می

      کنند و هریک ضمن احترام به فرهنگ دیگری، آداب ورسوم سنتی خودش را حفظ می کند.

تبعیض: الگوی رفتاری آشکاری که بر ضد یک گروه اقلیت جهت گرفته باشد.

دگرگونی طراحی شده: دگرگونی هایی که با یک نیت  قبلی برنامه ریزی و تحقق یافته باشند.

گروه قومی: گروهی از افراد که در برخی ویژگی های فرهنگی، مانند دین، زبان و ملیت، اشتراک دارند.

بیرون راندن: بیرون راندن اجباری یک گروه اقلیت از یک منطقه به وسیله ی گروه مسلط.

یکپارچگی: نوعی تنظیم اجتماعی که طی آن، هر دو گروه اقلیت و اکثریت بدون جدایی از یکدیگر در کنار هم زندگی می کنند.

پیشداوری: رویکرد یا احساسی از پیش تعیین شده که یک شخص در برابر اعضای گروه اقلیت دارد.

نژاد: گروهی از انسان ها که از طریق نسل ها اختلاط درون گروهی در برخی ویژگی های زیست شناختی یا جسمانی وجه اشتراک دارند.

نژاد پرستی: باور به این امر که گروه نژادی آدم از گروه های نژادی دیگر برتری است.

جداسازی: وادار ساختن اعضای گروه اقلیت به سکونت در مناطق جدا از اکثریت و استفاده از تسهیلات خدماتی جداگانه.

جداسازی داوطلبانه: فراگردی که طی آن، اعضای گروه اقلیت داوطلبانه خودشان را از بقیه ی اعضای جامعه جدا می سازد.

جداخواهی: برپایی یک جامعه ی جدید به وسیله ی گروه اقلیت.

تصورات قالبی: باورهای از پیش تعیین شده  و عام در باره طرز تفکر و عملکرد یک گروه معین نژادی یا قومی.