X
تبلیغات
رایتل

کجروی

کجروی را می توان ناهموایی با هنجار یا مجموعه ی هنجارهای معینی تعریف کرد  که توسط تعداد قابل ملاحظه ای از مردم در اجتماع یا جامعه ای پذیرفته شده است . هیچ جامعه ای را نمی توان  به سادگی  به کسانی که از هنجارها منحرف می شوند وکسانی که با آنها همنو ایی می کنند تقسیم کرد. بیشتر ما در بعضی مواقع از قواعد پذیرفته شده ی رفتار سرپیچی می کنیم. بسیاری از افراد دریک زمانی مرتکب سرقتهایی جزئی گردیده اند، مانند برداشتن چیزی ازفروشگاه بدون پرداختن پول آن، یا بردن چیزهای کوچکی – مانند کاغذ اداری – از محل کارو استفاده شخصی از آن. 

ضمانت اجرایی

هر واکنشی از سوی دیگران نسبت به رفتار یک فرد یا گروه است که هدفش تأمین اطاعت از هنجارمعینی باشد. ضمانتهای اجرایی ممکن مثبت باشند( دادن پاداش برای همنوایی) یا منفی (تنبیه برای رفتاری که همنوایی نمی کند). آنها همچنین ممکن رسمی یا غیررسمی باشد. ضمانتهای اجرایی رسمی در جایی وجود دارند که گروه معینی از مردم یا سازمانی که وظیفه اش تأمین اطاعت از مجموعه ی هنجارهای خاصی است وجود داشته باشد. ضمتنتهای اجرایی غیر رسمی واکنشهای کمتر سازمان یافته ، و بیشتر خودبخودی نسبت به همنوایی هستند. انواع اصلی ضمانتهای اجرایی رسمی در جوامع امروزی ضمانتهایداجرایی هستند که در نظام کیفری که دادگاهها و زندانها نماینده ی آن هستند مشاهده می شوند. ضمانتهای اجرایی رسمی مثبت در بسیاری از حوزه های دیگر زندگی اجتماعی یافت می شود – برای مثال ، دادن مدال برای شجاعت در نبرد، درجه دیپلم یا نشانه ی موفقیت علمی ، یا پاداش برای اجرای نقش برجسته در رویدادهای ورزشی. ضمانتهای اجرایی غیررسمی ، مثبت یا منفی ، از ویژگیهای معمولی همه ی زمینه های فعالیت اجتماعی است. ضمانتهای اجرایی مثبت شامل آفرین گفتن به کسی ، یا لبخندی از قدردانی نسبت به شخصی یا دستی به شانه ی او زدن است. نمونه های ضمانتهای اجرایی منفی سخن گفتن به شیوه ی توهین آمیز، سرزنش کردن ، و دوری جستن از فرد معینی است. اگرچه ضمانتهای اجرایی رسمی معمولاً از ضمانتهای اجرایی غیررسمی برجسته تر ونمایان ترند ، ضمانتهای اجرایی غیر رسمی در تأمین همنوایی نسبت به هنجارهای اهمیت اساسی دارند. به دست آوردن تأیید خانواده، دوستان و همکاران، یا تمایل به احتراز از مورد تمسخر واقع شدن، شرمنده شدن یا مورد قبول قرار نگرفتن، اغلب بیش از پاداشها یا تنبیه های رسمی بررفتار مردم تأثیر می گذارد.

قوانین

قوانین هنجارهایی هستند که توسط حکومتها به عنوان اصولی که شهروندانشان می بایست از آنها پیروی کنند تعریف شده اند و علیه کسانی که از قوانین پیروی نمی کنند از ضمانتهای اجرایی رسمی استفاده می شود. جرم نیز وجود دارد.

جرم

ساده ترین تعریف جرم عبارت است از هر شیوه ی رفتاری که قانون نقض می کند. ماهیت رفتاری که مجرمانه در نظر گرفته می شود، اهمیت نسبی جرایم مختلف، وشیوه های کیفردادن فعالیتهای مجرمانه توسط مقامات دولتی – هریک به گونه ای قابل ملاحظه در طول دو یا سه قرن گذشته تغییر کرده است. دلایل این امر را می توان در جانشینی جوامع سنتی مبتنی بر اجتماع محلی روستایی، به وسیله ی نظامهای اجتماعی صنعتی، که در آن اکثر مردم در مکانهای ناشناس تر شهرهای کوچک وبزرگ زندگی می کنند، جستجو کرد.

بیمار روانی

با گذشت زمان رفتار دیوانگان نشانه ی نوعی بیماری در نظر گرفته شد، مفهوم بیماری روانی نخستین بار در اواخر قرن هجدهم پدیدار گردید و در قرن نوزدهم کاملاً جا افتاد. دیوانگی درمان شدنی گردید و در حوزه ی تخصص پزشکی در آمد. از آنجا که از این پس دیوانگی به عنوان بیماری در نظر گرفته می شد( به جای اینکه مانند قبل نوعی عقب ماندگی ذهنی یا تسخیر روح توسط اجنه وشیاطین تلقی شود)، درمان آن در صلاحیت پزشکان دانستند. هنوز ممکن بود افراد را بر خلاف اراده شان در آسایشگاهها قرار داد، برای این منظور گواهی پزشکان لازم بود.

استدلال از زیست شناسی

برخی از نخستین کوششها برای تبیین جرم و شکلهای دیگر کجروی اساساً خصلتی زیست شناس داشتند.

جرم و شخصیت روان رنجور: دیدگاه روان شناختی

نظریه های روان شناسی جرم، مانند تبینهای زیست شناختی، تبهکاری را با انواع خاص شخصیت مربوط می دانند. اگر چه فروید خود در زمینه ی جرم شناسی تقربیاً چیزی ننوشت، اندیشه های فروید تا حدی بر تبینهای روان شناسی جرم تأثیر داشته اند. اما نویسندگان بعدی که از اندیشه های او سود جسته اند، اظهار می دارند، که در تعداد اندکی از افراد، شخصیتی غیر اخلاقی یا روان – رنجور ظهور می کند. بنابرنظر فروید، تا اندازه ی زیادی حس اخلاقی ما ناشی از خودداریهایی است که در کودکی در طی مرحله ی ادیپ رشد یاد می  گیریم. بعضی از کودکان ، به علت ماهیت روابطشان با والدین هرگز این خودداریها را یا نمی گیرند، و بنابراین فاقد یک حس اساسی اخلاق اند. گفته می شود که روان رنجوران افرادی کناره گیر و بی احساس هستند که از خشونت به خاطر خود آن لذت می برند. افرادی که دارای ویژگیهای روان رنجوری هستند گاهی مرتکب جرایم خشن می گردند. اما مسائل عمده ای در ارتباط با مفهوم روان رنجوری وجود دارد. به هیچ وجه روشن نیست که این مفهوم اصلاً ارزشمند است، تا چه رسد به اینکه آیا ویژگیهای مربوط به آن حتماً تبهکارانه هستند یا نه. تقربیاً تمام مطالعات  درباره ی افرادی که گفته شده دارای ویژگیهای روان رنجوری بوده اند، روی زندانیان محکوم انجام شده، واین ویژگیها طبق معمول تقربیاً به طور اجتناب پذیربه شیوه ای منفی ارائه می گردند. اگر ما ویژگیهایی را که به نظر مربوط می آیند، به شیوه ای مثبت توصیف کنیم، نوع شخصیت کاملاً متفاوت به نظر می رسد، وبه نظر می آید دلیل خاصی وجود ندارد که این گونه افراد ذاتاً تبهکار باشند

تفاوت ارتباطات

ادوین اچ. ساترلند یکی از اعضای مکتب شیکاگو، جر م را به آنچه که تفاوت ارتباطات نامیده است مربوط می داند. مفهوم تفاوت ارتباطات بسیار ساده است. در جامعه ای که دارای خرده فرهنگ های گو.ناگون متعددی است برخی محیطهای اجتماعی معمولاٌ مشوق فعالیتهای غیر قانونی هستند، در صورتی که محیطهای دیگر چنین نیستند. افراد ا ز طریق ارتباط با دیگران که حامل هنجارهای تبهکارانه هستند، بزهکار یا تبهکار می شوند.

بی هنجاری ، یک علت جرم

تبیین رابرت ک. مرتون از جرم که تبهکاری را با انواع دیگر رفتار کجروانه مربوط می سازد، به همین گونه بر بهنجاری تبهکار تأکید می ورزد. مرتون از مفهوم بی هنجاری – که برای نخستین بار توسط امیل دورکیم یکی از بنیانگذاران جامعه شناسی مطرح گردید – برای پروراندن نظریه ی پرنفوذی درباره ی کجروی بهره گرفت. دورکیم مفهوم بی هنجاری را برای اشاره به این فرض به وجود آورد که در جوامع امروزی معیارها وهنجارهای جدیدی جایگزین گردند، تضعیف می شوند. بی هنجاری هنگامی وجود دارد که معیارهای روشنی برای راهنمایی رفتار در حوزه ی معینی از زندگی اجتماعی وجود ندارند. در این شرایط ، به عقیده ی دورکیم، مردم احساس از دست دادن حس جهت یابی ونگرانی می کنند؛ بنابراین بی هنجاری یکی از عوامل اجتماعی است، که بر تمایل به خودکشی تأثیر می گذارد. مرتون مفهوم بی هنجاری را تعدیل کرده به فشاری اطلاق می کند که وقتی هنجارهای پذیرفته شده با واقعیت اجتماعی در ستیزند، بر رفتار افراد وارد می آید. در جامعه آمریکا – و تا حدی در همه ی جوامع غربی امروزی – ارزشهای عمومأ پذیرفته شده بر " پیشرفت کردن"، " پول درآوردن" و غیره: یعنی موفقیت مادی تأکید می کنند. تصور می شود که وسایل دستیابی به این هدفها نظم پذیری و سخت کوشی است. بنابراین اعتقادات، افرادی که واقعاً سخت کوش هستند می توانند موفق شوند، صرف نظر ا زاینکه نقطه ی عزیمت آنان  در زندگی چیست. در واقع این نظر معتبر نیست زیرا بیشتر افرادی که در وضع نامساعدی قرار گرفته اند فرصتهای محدودی برای پیشرفت دارند . با وجود این، کسانی که موفق نمی شوند خود را به خاطر ناتوانی آشکارشان در پیشرفت مادی محکوم می یابند. در این وضعیت، فشار زیادی برای سعی در موفق شدن به هر وسیله ای مشروع یا غیر مشروع، وجود دارد.

بی هنجاری وارتباط؛ خرده فرهنگ های بزهکاری

ریچارد ا.کلووارد ولوید ای. اولین باندهای جوانان بزهکار را مورد مطالعه قرار دادند. آنها استدلال کردند که این گونه باندها در اجتماعات خرده فرهنگی که احتمال دستیابی به موفقیت از راه مشروع اندک است به وجود می آید – مانند اجتماعات اقلیتهای قومی محروم. اعضای باندها برخی جنبه های مطلوبیت موفقیت مادی را می پذیرند، اما این ارزشها از طریق خرده فرهنگهای اجتماع محلی پالایش می شوند . در محلاتی که شبکه های تبهکاری سازمان یافته در آن وجود دارند، خرده فرهنگهای باندهای تیهکار به هدایت  افراد از کارهای کوچک دزدی به زندگی تبهکاری بزرگسالان کمک می کنند. در مناطقی که این شبکه ها یافت نمی شوند، بزهکاری باندهای جوانان معمولاً شکل نزاع و وحشیگری را به خود می گیرد، زیرا فرصت اندکی برای اعضای باند وجود دارد تا به صورت جزئی از شبکه های تبهکاری درآیند. افرادی که نمی توانند با نظم اجتماع مشروع یابا خرده فرهنگهای تبهکار رویارویی کنند معمولاً به انزواگرایی اعتیاد به مواد مخدر پناه می برند.

نظریه ی برچسب زنی

یکی از مهمترین رویکردهایبرای درک تبهکاری نظریه برچسب زنی نام گرفته است – اگر چه خود این اصطلاح بیشتر برچسبی برای مجموعه ای از اندیشه های بهم وابسته لست، تا یک رویکرد یگانه نظریه سازان برچسب زنی کجروی رابه عنوان مجموعه ای از ویژگی های افراد یا گروهها، بلکه به عنوان یک فرایندکنش متقابل میان کجروان  و نا کجروان تبیین می کنند. به نظر آنها، برای درک ماهیت کجروی باید ببینیم چرابه بعضی افراد برچسب کجروی زده می شود. کسانی که نماینده ی نیروهای نظم وقانون هستند، یا می توانند تعاریف اخلاق متعارف را بر دیگران تحمیل کنند، منابع اصلی برچسب زنی را فراهم می سازند. بدین سان برچسبهایی که برای ایجاد مقولات کجروی به کار گرفته می شوند ساخت قدرت جامعه آنها به کار گرفته می شوند، توسط ثروتمندان برای فقرا، توسط مردان برای زنان، توسط افراد مسن تر برای افراد جوان تر و توسط اکثریت قومی برای گروههای اقلیت تنظیم می شوند. همین که برچسب بزهکاری به کودکی زده شد، به عنوان مجرم بدنام می شود و ممکن است توسط معلمان و کارفرمایان آینده به عنوان فردی غیر قابل اعتماد در نظر گرفته شود و همین گونه با او رفتار شود. آن گاه فرد به ورطه ی رفتار تبهکارانه بیشتری سقوط می کند و فاصله اش با میثاقهای اجتماعی رسمی زیادتر شود. ادوین لمرت(1972) نخستین عمل خطا را کجروی نخستین می نامد. کجروی دومین هنگامی رخ می دهد که فرد برچسبی راکه به او شده را می پذیرد، و خود را به عنوان کجرو می بیند. از طرف دیگر ، اگر پلیس ودادگاه واکنش تنبیهی بیشتری نشان دهند، از جمله حکم دادن تعلیق و ملزم ساختن جوان برای گزارش به مددکار اجتماعی ، این واقعه می تواند نخستین مرحله از یک فرایند کجروی دومین راتشکیل دهد. فرایند" یادگیری کجروبودن" معمولاً به وسیله ی همان سازمانهایی که ظاهراً برای اصلاح رفتار کجروانه تأسیس شدهاند – مؤسسات اصلاح بزهکاران، زندنها و آسایشگاهها – تقویت می شود.

جرم وآمار جنایی

اساسی ترین محدویت آمار رسمی جرم این است که این آمار تنه شامل جرایمی هستند که عملاً توسط پلیس ثبت شده اند. بین یک جرم یا جنایت احتمالی وثبت آن توسط پلیس یک رشته تصمیمات متعدد ودشواری باید اتخاذ شود. بیشتر جرایم ، به ویژه سرقتهای کوچک ، اصولاً هرگزبه پلیس گزارش نمی شوند. افراد ازنظر تواناییشان در شناخت جرایم و تمایلشان نسبت به گزارش آنها فرق می کنند. بخشی  از جرایمی که پلیس  از آن با خبر می شود در امار ثبت نمی شوند، برای مثال ، پلیس ممکن ست در مورد اعتبار بعضی اطلاعات درباره ی جرایم اعلام شده که با آن برخورد می کند مشکوک باشد. بررسیها نشان می دهند که دست کم نیمی از کل جرایم مهم، از جمله تجاوز به عنف ، دزدید و حمله به قصد ضرب(حمله به قصد وارد آوردن آسیب جدی) به پلیس گزارش نمی شوند.

خشونت در زندان زنان

گزار شهایی که پت کارلن از سرگذشت زنان زندانی در زندانهای بریتانیا بنابر گفته های خودشان گردآوری کرده است حاوی ماجراهای خشن بی شماری است که به عنوان یک ویژگی دایمی زندگی زندان زنان توصیف گردیده اس. جوزی اودوایر یک زندانی زندان هالیووی لندن، شرح داد که چگونه توده ی سهمگین نگهبانان زن در تلافی درآوردن بر سر زندانیانیانی که آنها را بد رفتار تلقی می کردند تخصص پیدا کرده بودند کتک زدن توسط این تو ده ی سهمگین و به وسیله ی زندانیان دیگر پدیده ای معمولی بود.

جرایم یقه سفیدان

اصطلاح جرایم یقه سفیدان نخستین بار توسط ادوین ساترلد به کار برده شد وبه جرایمی اطلاق می گردد که به وسیله ی ا فرادی انجام می شود که در بخشهای مرفه تر جامه هستند. این اصطلاح انواع بسیاری از فعالیت تبهکارانه را در بر می گیرد، از جمله کلاهبرداریهای مالیاتی ، رویه های غیر قانونی فروش، کلاهبرداریهای مربوط به اسناد و مدارک، اختلاس، ساخت یا فروش فرآورده های خطرناک و آلودگی غیر قانونی محیط، و نیز دزدی آشکار. اندازه گیری توزیع جرایم یقه سفیدان حتی از اندازه گیری توزیع انواع دیگر جرم دشوارتر است؛ بیشتر این گونه شکلهای جرم اصلاَ در آمار رسمی ظاهر نمی شود. جرایم یقه سفیدان اساساً متضمن استفاده ازیک موقعیت طبقه ی متوسط یا موقعیت حرفه ای برای اشتغال به فعالیتهای غیر قانونی است. کوششهایی که برای کشف جرایم یقه سفیدان به عمل می آید معمولاً نسبتأ محدود هستند، و تنها در موارد نادر است که کسانی که گرفتار می شوند به زندان می روند. اگر چه جرایم یقه سفیدان توسط مقامات خیلی بیشتر با دیده ی اغماض نگریسته می شود تا جرایم قشرهای محروم تر ، هزینه ی این جرایم بسیار زیاد است. از این گذشته، برخی اشکال یقه سفیدان بر تعداد بسیار زیادی از افراد تأثیر می گذارند تا تبهکاریهای طبقه پایین.جنبه های خشن جرایم یقه سفیدان نسبت به موارد قتل یا حمله و تجاوز کمتر نمایان است، اما درست به همان اندازه واقعی است – و ممکن است گاهی از لحاظ نتایج بسیار وخیم تر باشد.

جرایم قدرتمندان

جرایم قدرتمندان جرایمی هستند که در انها از اقتدار ناشی از موقعیت به شیوه های تبهکارانه استفاده می شود – مانند وقتی که یک مقام رسمی برای تأیید سیاست خاصی رشوه ای را می پذیرد.

جرایم حکومتی

دولتها بسیاری از وحشتا کترین جنایتها را در تاریخ مرتکب شده اند، از جمله محو اقوامی به طور کامل، بمبارانهای دسته جمعی نازیها و اردوگاههای متمرکزاستالین . اما، حتی اگر جرم را بر حسب نقض قوانین مدون تعریف کنیم، حکومتها بارها به شیوه های جنایتکارانه عمل کرده اند. یعنی آنها همان  قوانینی را که اقتدار حکومتی می بایست مدافع ان باشد نادیده گرفته و زیز پا می گذارند. پلیس ، سازمان حکومتی ای که برای جلوگیری از تبهکاری  ایجاد گردیده، گاه خود در فعالیتهای تبهکارانه مداخله دارد. این مداخله تنها شامل برخی اعمال پراکنده نیست، بلکه یک خصیصه ی فراگیر کار پلیس است. فعالیتهای تبهکارانه مأموران پلیس شامل تهدید کردن، کتک زدن یا کشتن افراد مظنون، رشوه گرفتن، کمک به سازمان دادن شبکه های تبهکارانه، جعل کردن یا پنهان کردن اسناد و مدارک، و نگهداشتن بخشی از درآمدها یا همه ی آن هنگامی که پول، مواد مخدر یا سایر کالاهای سرقت شده کشف می شوند، است.

جرایم سازمان یافته

جرایم سازمان یافته به اشکال فععالیتی اطلاق می گردد که بسیاری از ویژگیهای سوداگری متعارف را دارند اما غیر قانونی محسوب می شوند. سسازمانهای تبهکار محلی وملی کالاها و خدمات غیر قانونی برای مصرف کنندگان انبوه فراهم می کنند، و برخی از شبکه های تبهکار در سطح بین الملی نیز گسترده اند. تبهکاری سازمان یافته فعالیتهای غیرقانونی از جمله قمار، فحشا، سرقتهای کلان و باجگیری و اخاذی با تهدید را در برمی گیرد.

جرایم بدون قربانی

در اصطلاح جرایم بی قربانی به فعالیتهای اطلاق کی می شود که افراد کم وبیش آزادانه به آنها اشتغال می ورزند بی آنکه مسیقماً به دیگران زیانی برسانند، امابه عنوان فعالیت غیرقانونی تعریف شده اند(استفاده از موادمخدر، اشکال مختلف قمار، یا فحشا). اصطلاح جرایم بدون قربانی کاملاً دقیق نیست، زیرا افرادی که ، معتاد به مواد مخدر یا قمارباز می شوند، به مفهومی قربانی یک نظام تبهکاری سازمان یافته می گردند. اما، از آنجا که هرآنچه بر سر این گونه افرادمی آید اساسا نتیجه ی اعمال  خودشان است، بسیاری استدلال می کنند که این وظیفه ی حکومت نیست که در این گونه فعالیها مداخله کند – و اینکه این عادات باید جرم زدایی شود.

مفهوم بیماری روانی

دومین حوزه ی مهم رفتار کجروانه که مسلماً دولت باآن در ارتباط است، و نیز متضمن استفاده از سازمانهای بازداشتگاهی است، بیماری روانی است. این اندیشه که دیوانگان از نظر روانی بیمار هستند، همان گونه که گفته شد، تنها از حدود دو قرن پیش آغاز می گردد. پیش اززمانی، افرادی که ما اکنون دچار آشفتگی روانی می دانیم به جای اینکه بیمار در نظر گرفته شوند، جن زده، شریر یا مالیخویایی پنداشته می شدند.

روان پریشی ونژندی

روانکاوان آشفتگی روانی را به دو گروه اصلی، روان پریش ونژند تقسیم می کنند. روان پریشی وخیم ترین نوع در نظر گرفته می شود، که متضمن حس آشفته ای از واقعیت است. اسکروفرنی متداول ترین شکل  شناخته شده ی روان پریشی است و بخش قابل توجهی از بیماران بیمارستانهای روانی را افرادی تشکیل می دهند که بیماری آنها اسکروفرونی تشخیص داده شده. علایم مشخصه ی اسکروفرنی شامل سخن گفتن به شیوه ی ظاهراً غیر منطقی یا بی ربط، شنیدن یا دیدن اوهام، داشتن توهمات بزرگ بینی یا تعقیب وآزار، واکنش نشان دادن نسبتبه شرایط محیطی یا رویدادهاست.اکثراً آشفتیگهای نژندی افراد را از ادامه ی زندگی عادیشان باز می دارند. ویژگی اصلی رفتار که به این ترتیب رده بندی می شود نگرانی فراگیر درباره ی موضوعاتی است که دیگران نسبتاً بی اهمیت می دانند. علایم روان نژندی همچنین گاهی شامل فعالیتهای اجباری است، که فرد ممکن است خود رابه اجرای آنها مجبور احساس کند.

ماهیت دیوانگی: قانون شکنی ماندگار

جامعه شناسان اغلب در مورد گرایش روانکاوان نسبت به جستجوی شالوده ی فیزیکی آشفتگیهای روانی مشکوک بوده اند و برای تبین ماهیت بیماری روانی از نظریه ی برچسب زنی سود جسته اند. تامس شف عقیده دارد که آشفتگیهای روانی، به ویژه اسکیزوفرنی را می توان بر حسب قانون شکنی ماندگار درک کرد. هنجارهای ماندگار قواعد عمیقاً نهفته ای هستند که زندگی هر روزی را تنظیم می کنند. این قواعد درباره ی عاداتی است که مورد مطالعه ی گافم و روش شناسی مردمی قرار گرفته اند – برای مثال، نگاه کردن به شخصی که با شما صحبت می کند، درک معنی آنچه که افراد دیگر می گویند و انجام می دهند، و کنترل وضع و حرکات بدن. به گفته ی شف، نقض این ههنجارها اساساً همان چیزی است که اسکیزوفرنی نامیده شده است.

رهایش

رهایش آشکارا وبه طور اساسی بر سلامت روانی تأثیر گذارده است. بسیاریاز اصلاحگران لیبرال نگران آثار دوره های طولانی بستری شدن در بیمارستان بر روی بیماران روانی بوده اند، زیزا افرادی که دور از جهان خارج نگهداری می شدند به تدریج نهادی می شدند – تنها می توانستند درون همان سازمانهایی که مسؤلیت مراقبت از ایشان و بازپروریشان را بر عهده داشتند عمل کنند. بسیاری از بیماران روانی در واقع بدتر از آنچه پیشتر بودند به نظر می رسیند. افرادی که از آسایشگاهها مرخص گردیدند غالباً در شرایطی یافته اند که دیگران نسبت به مراقبت از آنها بی میل یا ناتوان هستند. در بسیاری از مناطق فقدان جدی منابع مالی برای سیستمهای مراقبت جمعی به چشم می خورد. مؤسسات دولتی که سعی می کنند هزینه ی نگهدری بیمارستانهای روانی را کاهش دهند معمولاً آماده نیستند که هزینه ی زیادی به انجام خدما ت اجتماعی محلی اختصاص دهند، وروشن نیست تا چه اندازه افرادی که از ناتوانیهای جدی و مداوم روانی رنج می برند می توانند در مراکز بهداشت محلی درمان شوند. بسیاری از افرادی ک از بیمارستانهای روانی مرخص شدند، به علت نداشتن امکانات کافی برای تأمین زندگی به نواحی مخروبه درونی شهر رانده شده اند.آنها در آنجا در فقر و تنهایی به سر می برند، درست مثل آسایشگاه همواره محبوس در اتاق و خوابگاههایشان، اما بدون تأمین.